به پايگاه اينترنتي هنرستان شهيد دسنغيب خوش آمديد

 

 

 

 

 

 

 

 

   آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی


آ

آب روشنايي است . ريختن آب دليل پيش آمد خير است.

آب دست يزيد افتاده است . به محتكر يا خسيسي كه به هيـچ قـيمتي حاضر نيست جنسش را بفـروشد مي گويند.

آب از دستش نمي چكد. بسيار خسيس و بي خاصيت است .

آب كه آمد تيمم باطل است . اصل كه پيدا شد فرع بايد برود .

آب را گل مي كند تا ماهي بگيرد. فتنه بر پا مي كند كه چيزي نصيبش شود .

آب از سر چشمه گل است. كا راز بالا خراب است .

آب كه از سر گذشت چه يك ني چه صد ني . هنگام بلا كم يا زياد تـفاوتي ندارد .

آب نمي بيند وگرنه شناگر قابلي است . اگر فرصت پيدا كند دست به هر عـملي مي زند .

آب كه سر بالا برود قورباغه ابوعـطا مي خواند. نا اهل اگر داراي ثروت و مقامي شود از حدود خود خارج مي گردد .

آب در كوزه و ما تـشنه لبان مي گرديم . مـطـلبي كه دنبالش هستيم در اختيار ماست و ما خبر نداريم .


ا

احترام امام زاده با متولي است. احترام اشخاص بستگي به احترام اطرافيان دارد .

ارث خرس به كفتار مي رسد. پدر كه پست شد پسر از آن بدتر است .

از اسب افتاده ايم از اصل كه نيفتاده ايم . اين مثل تسلي دل كساني است كه ا زمال يا مقام افـتاده اند .

ازاونترس كه هاي وهوي دارد، ازاو بترس كه سر به توي دارد.افراد جنجالي پاك طينت هستند  برعكس اشخاص به ظاهرآرام خبيث اند .

از كـيسه خليفه مي بخشد.از مال ديگران بخشش مي كند .

از اين ستون به آن ستون فرج است . فر صتها باعـث امـيدواري است هرچـند انـدك باشد .

از خرس يك مو كندن غـنيمت است . اگر خسيسي  يا  بد حـسابي چيزي كم داد بگيريد .

از روباه پرسيدند شاهـدت كيست گفت دمـم . به دروغگوهـايي مي گـويند كه دروغگوي ديگري به شهادت مي طلبد .


ب

با كور شير يا خط بازي مي كند . تصور مي كند من نادانم ، طرف مقابل را بي شعـور تصور مي كند .

با يك دست دو هـندوانه نمي توان برداشت . چند كار را با هـم نمي توان انجام داد .

بار كج به منزل نمي رسد. از نادرستي كسي به جايي نمي رسد .

بار، به بار خانه اش گرانتر است . اغـلب كالاها در محل توليد گرانتر است .

بادمجان بم آفت ندارد . ضد ضربه است صدمه نمي بيند .

باد آورده را باد مي برد . پولي كه از حرام به دست آيد رفتني است .

بالا بالاها جايم نيست  ، پايين پايين ها جايم نيست . از آنجا رانده در اينجا مانده .

بالاتر از سياهي رنگي نيست. از چه بترسـم كه بدتر از اين چيـزي نيسـت .

بالايت را ديدم ، پايـينت را هـم ديـدم . به تو اعـتماد نتوان كرد، سابقه ات را دارد .


پ

پايـيزه بهار مي كـنه . مانند: در باغ سـبز نشان مي دهـد. بي جهت كـسي را اميدوار مي كند .

پامـنبري مي خـواند . دنـبال حرف كـسي را گـرفته و از او دفاع مي كـند .

پاي آن عـلم سـينه مي زند . به شـخصي كه در اطـراف ثروتـمندي براي سـود بگردد مي گـويـند .

پادشاه وزوزك زمانهاي قديم. مثال: مال زمان پادشاه وزوزك است .

پايـت را از كـفش من بـيرون بكش . با من سر به سر نگـذار .

پارچه شـل ، با آهار سـفت نمي شود. آدم تنبل با نـصيحت زرنگ نمي شود .

پارسال دوسـت امـسال آشـنا . تعـارف به دوستي كه بعـد  از مـدتي ديده مي شود .

پايش روي پوسـت خربزه اسـت . هر آن ممكن اسـت او را بر كـنار كـنند .

پالا نـش كـج اسـت . نادرسـت و بي اعـتـقاد اسـت .

پايان شـب سـيه سـپـيد اسـت . بعـد از تـاريكي روشـنايي اسـت .

پا به ركاب كرده .آماده كاري شده .


ت

تا مار راست نشود ، به سوراخ نمي رود . درستكار باش تا كامياب شوي .

تا گوساله گاو شـود دل صاحبش آب شود . تا بچه بزرگ شود پدر و مادر گرفتارند .

تا آب گِل است بايد ماهي گرفت . تا اوضاع خراب است بايد استفاده كرد .

تا تنور گرم است نان را بچسبان . تا فرصت هست استفاده كن .

تا كور شود هر آنكه نتواند ديد . خطاب به حسود .

تا نشوي پير نداني كه چيست . واضح است .

تا خدا يار است بر سلطان مپيچ . تا خداست به خلق خدا اميدوار مباش .

تا پول داري رفيقتم / قربون بند كيفتم . واضح است .

تخم مرغش زرده نداره . دروغگو است .

ترك عادت موجب مرض است . واضح است .


ج

جايي نمي خوابد كه آب زيرش برود. زيرك و باهـوش است ، سـودخود را هـميشه در نظر دارد .

جايي بـشـين كه بر نخيزانندت. در مجالس هر كـس بايد جاي خود را بداند .

جايي كه نمك خوردي نمك دان نـشكـن . حرمـت نمك را بايد نگه داشـت .

جايي كه گوشـت نباشد ، چـغـندر سالار است . اصل كه نبود با فرع بـساز .

جانماز آب مي كشد . مقـدس نمايي مي كند .

جان به عزرائيل نمي دهـد. شدت خـسيـسي را مي رساند .

جا تر است و بچه نيست . ازچـيزي كه دنبالـش رفتيم خبري نـيست .

جزاي گران فـروش نخريدن است . تـنبيه گرانفروش را مي رساند .

جلو مي افـتد كه عـقب نـيفتد . در سخن حالت طلب كار را پيدا مي كند تا ضرر نكند .


چ

چـا قـو دسته ي خودش را نمي برد. خـويشاوندان و دوستان هواي يكـديگـر را دارند .

چاه كـن هـميشه ته چاه است. واضح است .

چرا عـاقـل كند كاري كه باز آرد پشيماني . چرا انسان كاري را انجام دهـد كه عـاقـبت آن پـشيمـاني باشـد .

چراغ ، پاي خودش را روشن نمي كـند. دولـتـمند كمتر از دولت خود سود مي برد .

چراغ مفلسي نوري ندارد . كارهاي آدم بي پول رونق ندارد .

چهار ديواري اختياري . در خانه خود هر كـس آزاد است .

چـخـمـاقـش جرقه ندارد . به پيرهاي سال خورده كه از همه كار افـتاده اند .

چرا استخوان لاي زخم مي گذاري . به كسي كه كاري را بلا تكـليف بگذارد .

چراغ ازبهـر تاريكي نگه دار . فكر آينده را هـم بكن .

چـشـمت را درويـش كن . نظـرت را پاك كن .


ح

حاجي حاجي مكه . رفتي و ديگر تو را نديدم .

حاتم طائي از در خانه اش رد شده . به مـسخـره به كـسي كه بـخـشش اندك كند .

حاشـيـه نـشين دل گـشاد است . به كـساني كه به فـوت وقـت ديگران اهـميت ندهـند .

حرف حق تـلخ اسـت . كـسي كه حرفي به ضررش باشـد آن را نمي پذيرد .

حرف مرد يكي اسـت. جوانمردان حرف خود راتـغـيير نمي دهـند .

حرف خود را كجا شـنيدي كه حرف مردم را شـنيدي . غـيبت كننده اي كه بد ديگران را به شـما مي گويد حتمابـد شما را نيز به ديگران مي گويد .

حرف راسـت را بايد از بچه شـنيد . واضح است .

حساب به مـثـقال دوسـتي به خروار . مانند : حساب حساب است كاكا برادر.

حق به حق دار مي رسـد . صاحب حق به حـقـش مي رسـد .


خ

خار را در چشم ديگران مي بـيند تيغ را در چـشم ديگران نمي بيند . كار را ديگري كرده حـاشـيه نـشين حق مي خواهـد .

خاك خور و نان بخيلان نخور . مانند : گوشت خودت را بخور منت قصاب را نكش .

خانه ي خرس باديه مـس.چـيز بزرگي كه از آدمي كوچـك بطلبند .

خانه اي را كه دو كدبانوست خاك تا زانو است . مانند :آشپز كه دو تا شد آش يا شور مي شه يا بي نمك .

خاله سوسكه به بچه اش مي گـفت قربان دست و پاي بلوريت . هـر مادري بچه اش هـر چه زشت برايش عـزيز است .

خانه ي هـمسايه آش مي پزند به من چه . در كار ديگران نبايد دخالت كرد .

خان مي بخشد شيخ عـلي خان نمي بخـشد . بزرگي بخـشيده كـوچـك مانع اسـت .

خانه از پاي بـست ويران اسـت . اين كار از اصل خراب اسـت .

خدا خر را شـناخـت كه شاخـش نـداد . بعـضي انـسان هااگـر قدرت داشـتـند خيلي كارهاي زشـت مي كردند .

خدا روزيت را جاي ديگر حواله كند . مثل آدم متوقع .


د

دادن به ديوانگي گرفتن به عاقـلي . واضح است .

داشـتم داشـتم را ول كن دارم دارم را بچـسـب . گذشـته ها گذشـته از حال صحبت كن .

در باغ سبزنـشان مي دهـد . وعـده و وعـيد بي جهت مي دهـد .

در خانه بسته است اما گوش فـضول باز . آدم فضول هـمـيشه آماده شـنـيدن است .

درد، خروار مي آيد، مثـقال مي رود . تسلّي به دردمند .

در دروازه را مي شود بـست در دهـن مردم را نمي شود . فضول هـمه جا هـست .

در ديزي باز است حـياي گربه كجاست؟ . به كسي مي گويند كه از گـذشت ديگري سـوء استـفاده كـند .

در عـفو لـذتي است كه در انتـقام نيست . واضح است .

دختري كه مادرش تعـريفـش را بكـند به درد آقا دائي اش مي خورد . زشت ترين كار تعـريف مادر از دختر است .

 در بيابان لـنگه كـفشي نعـمت است. اصل كه نـيست با فرع بـساز .


ذ

ذرع نكرده پاره مي كـند . نـسنجـيده عـمل مي كـند .

ذره ذره پـشم قالي مي شـود . كارها آهـسته آهـسته بايد جـلو برود .

ذره اي هـسـتم كه نايم در حـساب . مانند: آن ذره كه در حـساب نايد ، مائـيم .

ذره ذره كانـدرين ارض و سـماسـت / جـنس خودرا هـمچو كاه و كهـرباسـت . مانند: كـبوتر با كـبوتر ... .

ذِكر چه غـلطي كـردم ، گـرفـته . مرتـباً اظهـار پـشيـماني مي كـند .

ذوق زده شـده . بـسيار خرسـند اسـت .

ذوق گل چيدن اگر داري به گـلـزار برو . به كاري ذوق داري اقـدام كـن .

ذات نا يافته از هـسـتي بخـش كي / كي تواند كه شود هـستي بخـش . واضح اسـت .


ر

راه دزد زده تا چهل روز امن است . واضح اسـت .

راه دويده كـفش دريده . زحـمت بي نـتيجه كـشيده .

راسـتي آور كه شـوي رسـتگار . راسـتي و رَسـتي .

راسـتي كن كه منزل نرسـد كج رفـتار . واضح اسـت .

راز خود با يار خـود چـندان كه بتواني مگو . به هيچ كـس اعـتماد مكـن .

راه باز جاده دراز . در جواب كـسي كه قهـر ميكـند .

راه به رفـيق خوش اسـت . در مـسافرت بايد دوسـت خوب انـتخاب كرد .

رحم خوب اسـت اگر در دل كافر باشـد . واضح اسـت .

رسـتم صولت و افندي پـيزي اسـت . هيكـلمـند تو خالي .

رشـته را پـنبه كرد . كار را خراب كـرد .


ز

زاغ سياهـش را چوب زدم . پنهاني مواظـبش بودم .

ز آب خرد ماهي خرد خيزد . كارهاي كوچك در آمد ناچـيز دارند .

زامـتحان بشود حال هـر كـسي معـلوم . واضح اسـت .

زبان سرخ سر سبز مي دهـد بر باد . مواظب گـفته هـايتان باشـيـد .

ز بـيماري بَتَر بـيمار داري . بدتر از بـيماري بـيمار داري اسـت .

زبان بد را مار بزند . به كـسي كه نفـوس بد بزند مي گـويند .

زدي ضربتي ضربتي نوش كن . اين در به آن در .

زخم زبان از زخم شـمـشـير بد تر اسـت . واضح اسـت .

زر بر سر فولاد نهي نرم شـود . پول خيلي كارها مي كند .

زمانه با تو نـسازد تو با زمانه بـساز . واضح اسـت .


س

سال به سال دريغ از پارسال . افـسوس به سال هاي گذشـته .

سالي كه نكوسـت از بهـارش پيداسـت . هرچيز از اولـش معـلوم اسـت .

سالهـا بگذرد تا شـنبه به نوروز بيفـتد . بهـندرت چنين اتفاقي مي ا ُفـتد .

سايه اش را با تير مي زند. شـدت دشـمني را مي رساند .

سبيـلـش آويزان شـد . دَ مَغ شـد .

ستاره ي سهـيل است . كـم پيداسـت .

سـتاره ي بالاي سرش را نمي تواند ببـيند . خودخواه اسـت .

سر پل خر بگـيري . قرار گرفـتن در جايي كه راه فرار نباشـد .

سر پـيري و معـركه گـيري . در پـيري كارهاي جوانان را كردن .

سربريده صدا ندارد . مانند: مرده سخن نگـويد .


ش

شاهـنامه آخرش خوش اسـت . كار را بايد در آخر سـنجيد .

شاخ غـول را شكـسته . كار مهـمي انجام داده اسـت .

شـب سـمور گذشـت و لب تـنور گذشـت . هر چه بود تمام شـد .

شتر در خواب بـيند پنبه دانه / گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه . خيلي خوش خيال اسـت .

شتر را با ملاقه آب مي دهد . كار بيهوده مي كـند .

شتر سـواري كه دولا دولا نمي شه. پـنهان كاري كردن .

شتر گاو پلـنگ است . عجيب است .

شتر را گم كرده دنبال افـسارش مي گرده . اصل را گم كرده دنبال فرع مي گرده .

شتر بزرگ است و زحمتـش هم زياد . كار هاي بزرگ پر زحـمت هـستـند .

شش ماهه به دنيا آ مده است . عـجول اسـت .


ص

صاحـب هـنر به هيچ مكاني غريب نيست . هـنرمـند به هر كجا برود محـترم اسـت .

صابونـش به تن ما هـم خورد . من هـم ضررش را ديدم .

صابون زير پايش ماليده اند . هـمين روزها زمـين مي خورد .

صبر كوچك خـدا سي سال اسـت . خـدا دير گـير اسـت .

صبر ايوب دارد . خيلي صبر دارد .

صحبـت نيكانـت از نيكان كـند .همنشيني با افراد نيك در تو تاثير مي گذارد .

صداي پَر جبرئيل . كنايه از صداي پول .

صد تا چاقو بـسازد، يكي دسـته ندارد . نمي توان به او اعـتماد كرد .

صد تا را لـب چـشمه مي برد و تـشـنه بر مي گرداند . مكار و حـيله گر اسـت .

صد جان فداي آنكه دلـش با زبان يكي اسـت . واضح است .


ض

ضامن روزي بود روزي رسان . واضح است .

ضامن يا دسـت به كـيـسه اسـت يا دسـت به يـقه . بالاخره ضمانـت به ماجرا مي كـشد .

ضامن بهـشت و جهـنم نـيستم . خوب يا بد بودنش با خودت اسـت .

ضرر تلخ اسـت . واضح اسـت .

ضرر را هر جا جلو گيري كني سـود اسـت . صحيح اسـت .

ضرر آدم كار كـن كار نكـردن اسـت . كـار كردن براي آدم كاري ضرر دارد .

ضرر مال مرد است . دلخوشي دادن به كسي كه ضرر كرده ، تا غـصـه نخورد .

ضرر به موقع بهتر از نفع بي موقع است . اين نوع ضرر ايجاد بينش مي كند .


ط

طبل تو خالي اسـت . فقط حرف مي زند و عـمل نمي كـند .

طـمع فضله ي سگ است . طمع نجـس اسـت .

طناب مفـت گـير آورده خود را دار مي زند . كنايه به مفـت خوران .

طوطي ز زبان خويـش در بند افـتاد . كنايه از زيان زبان اسـت .

طمعـش به اندازه ي كَرَم مرتضي عـلي است . بسيار طمع دارد .

طوق لعـنت بر گردن گرفـته . گرفـتاري آدم بدي را مي كـشد .

طلا كه پاك است چه منتـش به خاك است . پاكان مـنت كسي را نمي كـشند.

طعـمه ي هر مرغكي انجير نيسـت . هركسي را بهـر كاري ساخـتند .

طمع آرد به مردان رنگ زردي . آدم طمّاع آبرويش مي رود .

طبل پنهان چه زنم ، تـشت من از بام افـتاد . هر چه پنهان كنم باز هم آبرويم رفـته اسـت .


ظ

ظالم هـميشه خانه خراب اسـت . ظالم سزاي ظلـمـش را مي بـيند .

ظالمي نـيست كه به ظـلم ظالم ديگـر گـرفـتار نشـود . دسـت بالا دسـت زياد اسـت .

ظاهـرش چون گور كافـر پر حُلـَـل . ظاهـري خوب و باطني بد دارد .

ظـلم بالسوّيه ،عـدل است . ظـلم اگر عـمومي باشـد قـابل تحمـل اسـت .

ظـلم ظالم بر سر اولاد ظالم مي رود . مانند: گرنشـد دسـت پدر پاي پـسر مي گـيرد .

ظـلم عـاقـبت ندارد . واضح اسـت .

ظـرفـش را سـوراخ كن بـينداز گـردنت . به بچه اي كه ته ظرف را انگـشـت كرده و رها نمي كـند مي گـويـند .


ع

ظالم هـميشه خانه خراب اسـت . ظالم سزاي ظلـمـش را مي بـيند .

ظالمي نـيست كه به ظـلم ظالم ديگـر گـرفـتار نشـود . دسـت بالا دسـت زياد اسـت .

ظاهـرش چون گور كافـر پر حُلـَـل . ظاهـري خوب و باطني بد دارد .

ظـلم بالسوّيه ،عـدل است . ظـلم اگر عـمومي باشـد قـابل تحمـل اسـت .

ظـلم ظالم بر سر اولاد ظالم مي رود . مانند: گرنشـد دسـت پدر پاي پـسر مي گـيرد .

ظـلم عـاقـبت ندارد . واضح اسـت .

ظـرفـش را سـوراخ كن بـينداز گـردنت . به بچه اي كه ته ظرف را انگـشـت كرده و رها نمي كـند مي گـويـند .


غ

غافـل مشو از هر كه دلش آزُردي . مواظب دشمن باش .

غربال به زمين بخورد كمانه مي كند . سخت گيري زياد موجب جري شدن طرف مي شود .

غزل خدا حافظي را خواند . در گذشت .

غـضب از شعـله هاي شيطاني است. سعي كنيد غـضبناك نشويد .

غـصه ضرر خوردن ضرر دوم است. واضح است .

غـم چند خوري به كار نا آمده پيش . غـم فردا را نخور.

غـوره نشده ، مويز شده . به كوچكي كه ادعاي بزرگي كند .

غـوره مويز مي شه مويز غـوره نمي شه . حادثه اي كه اتـفاق افتاد بر گشت ندارد .

غـوغاي سگان كم نكند رزق خدا را . رزق بدست خداست .

غـير از مردن هـمه كاري چاره دارد. مرگ چاره ندارد .


ف

فال بد، بر زبان بد باشد. بد نيّت حرف بد مي زند.

فاتحه اش را بايد خواند. كارش تمام شده است.

فارغ گردي ، چو خامُشي پيشه كني . زبان خاموش راحت است و گرفتاري ندارد.

فتنه در خواب است بيدارش مكن . شرور را راهنمايي مكن .

فردا كه بر من وتو وَزَد بادِ مهرگان / آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست. بــعــداً معـلـوم مي شود.

فرزند عزيز دردانه ، يا دَنگه يا ديوانه. محبت زياد ، بچه را خراب مي كند.

فرشش زمين است و لحافش آسمان. بسيارفـقـيراست .

فراموشي هم نعـمتي است. بسياري از مصائب در اثر فراموشي از بين مي رود.

فِزرتَش قمصور شد. كارش خراب شد.

فضول را بردند جهنم، گفت: هيزمش تر است. فضول همه جا فضولي مي كند .


ق

قاپِّ قمار خانه است . همه فن حريف است .

قاپَّش را دزديده . با فريب بر او مسلط شده است .

قاش زيرين را نگه دار، اسب دواني پيشكشت . همين كار كوچك را نگه دار نمي خواهد كار بزرگتر بكني .

قاتـل به پاي خودش پاي دار مي رود . ستمگر بد است ، خود گرفتار مي شود .

قباله كهنه اش زير بغـل من است . همه مسائل گذشته اش را مي دانم .

قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهري . هنر شناس قدر هنر را مي داند .

قاطي مرغها شد . به جواني كه زن گرفته مي گويند.

قدم نا مبارك محمود / چون به دريا رسد بر آرد دود . بد قدمي كسي را گويند .

قدّاره اش را كج بسته است . با غـضب بر خورد مي كند .

قربون بند كيفتم تا پول داري رفيقتم . خطاب به دوستاني كه براي پول كسي دوستي مي كنند .


ک

كاه از خـودت نـيست كاهـدان كه از خودت هـست . به سـور چرانان مي گويـند .

كاچي ، به از هيچ چي . زياد نمي دهـد كـم را بگـير .

كار، از محكم كاري عـيب نمي كـند . واضح اسـت .

كار كردن الاغ و خوردن يابو . احـمقي جـمع ميكند و احـمقي برايـش مي خـورد .

كار هر بز نـيست خرمن كـوفـتن / گاو نر مي خواهد و مرد كهن . هر كـسي را بهـر كاري ساختـند .

كار نـشـد نداره . در اثر هـمت در هر كاري مي توان موفـق شـد .

كار باجي چـيه ؟ ورّاجي . به پـير زنان پر حرف مي گـويـند .

كار حضرت فـيل است . كار پر زحـمتي است .

كار دنـيا تـمامي ندارد . واضح است .

كار را دل مي كـند ، نه دست . دلـشكسته دستـش به كار نمي رود .


گ

گاو نُه مَن شير است. به كسي مي گويند كه با مختصر آزار ديدن ، خد مات خود را پايمال مي كند .

گاو پيشاني سفيد است . همه جا او را مي شناسند .

گاوش زايـيده است . پيشامد بدي برايش اتفاق افتاده است .

گاو ده من شير مي ده بي صدا ، مرغ يك تخم ميكنه اينهـمه صدا. اين مثل ظرفيت ها را نشان مي دهد .

گاهي از سوزن تو مي رود، گاهي از دروازه تو نمي آيد. افراط وتفريط را مي رساند .

گدا شب جمعه از يادش نمي رود . اميد و طمع به منافع فراموش نمي شود.

گدا را اگر رو بدهي صاحبخانه مي شود . سوء استفاده از كم رويي كسي .

گـذار پوست به دباغخانه مي افتد. بالاخره يك روزي هم تو با من كار داري .

گر، به دولت برسي مست نگردي مردي . واضح است .

گربه دستش به گوشت نمي رسد مي گفت بو ميده . محرومي كه خود را قانع به مناعـت طبع مي كند .


ل

لاي سبـيلي در كرد . ناديـده و نـشنيده گـرفـت .

لام تا كام حرف نزد . كـلمه اي حـرف نـزد .

لال را چه به اذان گـفتن . واضح اسـت .

لايق ريـش خودش اسـت . اين كار بد ، به درد خودش مي خـورد .

لايق هر خر نباشـد زعـفران . در خور او نـيسـت .

لب بود كه دندان آمد . او بعـد از من آمد .

لباس بعـد از عـيد براي گِل منار خوب اسـت . هر كاري موقعي دارد .

لب و لـوچه اش آويزان شد . دَمَغ شـد .

لـقمه را بايد به اندازه ي دهـان برداشـت . كار را به اندازه ي توان بايد كرد .

لـقمه را از پشـت سر به دهان مي گـذارد . كار را بر عكـس انجام مي دهـد .


م

مادر كه نيسـت با مادر زن بايد ساخـت . اصل كه نيسـت به فرع بايد پرداخـت .

مادر را دل مي سـوزد دايه را دامن . صاحب مال بـيشتر از ديگري دل مي سـوزد .

مادر كه تـنبل شد دخـتر زرنگ مي شـود .  دخـتر مجـبور مي شـود كارها را انجام دهـد .

مااين ورِ جو شما اون ور جو . ما را با شـما كاري نيسـت .

مارا بخير شـما را به سلامت . كاري با هم نداشـته باشـيم .

مار از پونه بدش مي آيد پونه در خونه اش سبز مي شود . از چيزي كه انسان بدش مي آيد به سرش مي آيد .

مار اگر به او بزند ستم به مار اسـت . نهايت بدي فردي را مي رساند .

مار تا راسـت نشـود به سـوراخ نمي رود . كار تا درسـت نشـود تمام نمي شـود .

مار كه پير شد قـورباغـه سـوارش مي شـود . جوانان به پيران زور مي گـويند .

مار گزيده از ريـسمان سياه و سـفيد مي ترسـد . بـشر از هر چه ضرر ببـيند ، ازشـبيه آن هم مي ترسـد .


ن

نان مـفت را جلوي گاو بريزيد دنبال شخم نمي رود . مفت خور دنبال كار نمي رود .

نان خودت را مـيخوري چرا حرف مردم را مي زني ؟ جواب كـسي كه غـيبت مي كـند .

نانش توي روغـن است . وضعـش خوب اسـت .

نان را بايد جويد وبه دهانـش گذاشـت . از بس بي عـرضه اسـت .

نانش را پشـت شـيشه پنير مي ماله . نهايـت خسيسي .

نان بدو ،آب بدو. در مـقام نفـرين مي گـويند .

نخود هـمه آشي است . در هر كاري دخالت مي كـند .

نديد و بديد اسـت . تا به چيزي رسـيده خود را گم كرده اسـت .

نشادرش تـند است . عـجله دارد .

نمك را ميخورد نمكدان را مي شكند. نمك به حرام است .


و

واي به كاري كه نخواهـد خـداي . هيچ جوري رديـف نمي شـود .

واي به وقـتي كه قاچاقـچي گمرك چي بـشـود . مال را به دزد سـپردن .

واي به باغي كه كـليدش از چوب مو باشـد . از اين نمـونه ي بد مي توان فهـمـيد كه اصل جنس هـم خراب اسـت .

واي به مرده اي كه مرده شـور هم گريه كند . واضح اسـت .

وسـمه برابر وي كور اسـت . زشـتي را نمي توان زيـبا جلوه داد .

وعـده ي سر خرمن مي دهـد . سر مي دواند .

وارث ، حارث اسـت . وارث مثل حارث قاتـل دو طفل مـسلم اسـت .

واي اگر در پـس امروز بود فردايي . همه چيز معـلوم مي شـود .

واي به خوني كه يك شـب از آن بگذرد . گذشـت زمان مـسائل را سرد مي كـند .


ه

هاچين و واچين يك پاتو ور چين . به بي ادبي كه پايـش را دراز كرده باشـد مي گـويند .

هـر چه خـدا خواسـت هـمان  شد . هـمه كارها دست خـداست .

هـرچه پـيش آيد خوش آيد . سخن مردمي كه تسليـمند .

هـر چه به هـم بزني گـندش بـيشتر در مي آيد . كار زشت را هر چه بـيشتر رو كـنند بدتراست .

هـر كسي را بهـر كاري ساخـتند . كار بايد دست كاردان باشـد .

هـر كسي طاووس خواهـد جور هـندوستان كـشد . بدون رنج به جايي نمي رسي .

هـر كه بامـش بـيش برفـش بـيشتر . پولـدار زحمتـش هـم زياد است .

هـر گلي يك بويي داره . هـر چيز خواصيت خود را دارد .

هـر گردي گردو نـيست . واضح است .

هـزار تا چاقو بـسازند يكي دسـته ندارد . هـمه حرفهايـش دروغ است .

هـر كه با آل عـلي در افـتاد ور افـتاد . واضح است .


ی

يار بد ، بد تر بود از مار بد . واضح اسـت .

يار در خانه و ما گرد جهـان مي گرديـم .همه چيز در دسـترس اسـت و ما خبر نداريـم .

يا زرنگ زرنگ باش يا روم روم . يك رنگ باش .

يا سر ميرود يا كلاه . يا ضرر مي كـنيم يا نفع .

يار نباشـد كه دسـت يار نگيرد . واضح اسـت .

يا سخن دانـسته گو اي مرد عاقـل يا خموش . اگر بلد نـيستي ، ساكـت باش .

ياشاخم مي شكـنه يا ديوار . يا نفع مي كـنيم يا ضرر .

يك سال بخور نان و تره صد سال نان و كره . اول زندگي قـناعـت كن .

يك زمان غافـل شدم صد سال راهم دور شد . يك لحظه غـفـلت يك عـمر ندامت .

يك كلاغ چهل كلاغ . كنايه از مبالغه ي زياد از حد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
Copyright © 2009-2010 Honarestaniha , All Rights Reserved. Design : Habib Ziaye
تمامی حقوق و امتیازات برای قالب هنرستاني ها  محفوظ بوده و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر منبع مجاز خواهد بود.